تبلیغات
◕یخـ فروش جهنمـ◕

◕یخـ فروش جهنمـ◕  

اند احوالات یه دیونه     

    خخخ
چهارشنبه 15 دی 1395 × 03:19 ب.ظ    


   
✘مدیـر وبلاگـ ✘ ×کـامـنـت()  


    برگشتیوم
سه شنبه 14 دی 1395 × 01:27 ب.ظ    
برگشتم:)

مرسی از همه

   
✘مدیـر وبلاگـ ✘ ×کـامـنـت()  


    بر گشتم
سه شنبه 14 دی 1395 × 01:22 ب.ظ    
السلام:)

عزیز دلتون برگشت


   
✘مدیـر وبلاگـ ✘ ×کـامـنـت()  


    تا یه مدت نیستم:( طولانیییی
چهارشنبه 24 آذر 1395 × 10:01 ب.ظ    

سلام دوستان چطورید؟

من اومدم با  دو تا خبر

خبر خوب و خبری بد.

خبر خوب اینکه که تولد اسرا که گفته بودم

ابابم زنگید به بابای اون یکی دوستم بیتا

با هم حرف زن فهمیدن خانواده ی خعلی محترمی هستند.

و من و بیتا میتونیم بریم.

میموند سارینا و مسلمه و فرناز

بعد بابای سارینا هم با  بابا  اسی دوسته اون هم حله میاد!

می موند الان مسلمه و فری

که من به فری زنگ زدم چون مامانمون همکاره اونم حله!

و مسلمه جونم نمیتونه بیاد

اخی.......

ولی امیدوارم حسابی بهمون خوش بگذره وخوش باشیم.

جای مسلمه هم خالی کنیم:(

حالا امشب فقط تلفن و تلفن کاری بود

اول به هم زنگیدم واسه کادو

بعد1 ساعت بعدش  زنگیدم واسه لباس

بعد15 دیقه قبلش  زنگیدم واسه اینکه کجا قرار بزاریم!

وقتی به فرناز خبر دادم داد زد وای ممنون خدااااا!

خلاصه حسابی این 2 شب خوب پیش مره تا تولد اسرا ببینیم چی میشه.

و یه خبر خیلی بد دارم:

من تا مدتی طولانی نمیام نت:(

خودمم خیلی نارحتم ولی محبورم.....

ببخشید بچه ها فراموشم نکنید...

درنبودم کامنت بزاریدا

توروخدا فراموشم نکنید:

#رضوان

#آشآ

#ملیکا

#غزل

#سحر

#آسولا

#فاطمه

#زهرای 1


#زهرای 2

#پریا جون




   
✘مدیـر وبلاگـ ✘ ×کـامـنـت()  


    تولدم موبارک+هدایایی دوستان وبی و غیر وبی
شنبه 13 آذر 1395 × 01:34 ب.ظ    

سلام دوستان عزیز

امروز ساعت 1و 10 دقیقه ی ظهر من به دنیا اومدم:)

بله امروز 13 آذر ماه روز تولد منه

نمی دونم باید خوشحال باشم که یک سال به عمرم اضافه شده،

یا باید نارحت باشم که یک سال از عمرم کم شده...

تو این یک سال چه تغیراتی کردم؟

پیشرفت یا پسرفت؟

من تونستم اونی باشم که میخواستم؟

شاید اره...

و شاید نه!

اما خوشحالم که امسال

 به چند حقیقت بزرگ پی بردم

و امسال به  خیلی از مسائل زندگی ام

منتطقی تر نگاه کردم

و خوشحالم که به نتایج خوبی رسیدم

خدیا ممنون!

پ.ن: دوستای مهربونم واقعا کادو های قشنگی به من دادید!

عاشق همه تونممم

و هدایای خوشکلی  هم از خانوده جون:)

هم شما دوستان وبی و هم خانواده ی عزیزم

که ازشون تشکر میکنم

همه ی خاطره،هدیه های شما و خانواده و... در ادامه مطلب


پی نوشت: من چون تولدم موقع مدرسه بود،شب پنج شنبه جشن گرفتم:/

خخخخخخخخ

همین امروززز

یعنی 13 آذر تولدم بید!

هپی برز دی خودم:))

تولد مبارک من:))

وووو به کردی زبا

✘مدیـر وبلاگـ ✘ ×کـامـنـت()  


    فرد ا تولدمه
جمعه 12 آذر 1395 × 12:44 ب.ظ    
سیلـ ـ  ــآم
اومدم بگم که فردا یعنی 13 آذر من قراره به دنیا بیام

راستی اینم بگم که از همه تون انتظار کادم دارم

خیلی خوب من منتظر کادو هاتون هستم
Image result for ‫تولد خدای جذابیت نزدیکه‬‎

   
✘مدیـر وبلاگـ ✘ ×کـامـنـت()  


    قفس....
پنجشنبه 4 آذر 1395 × 08:49 ب.ظ    


چـــرا مـــردمـ قـفــس را آفریــدند ؟
 
چـــرا پــروانهــ را از شاخـــه چیدنـد؟.

چـــرا پرواز هـا را پــر شـکسـتند ؟

چــرا اواز هـا را ســر بـــریدنــد ؟



پـس از کشف قـفـس ؛ پــرواز پژمرد

سـرودنـ بـر لـبــ بلبلـ گرهـ خورد

کلــاف لــاله سـردرگـم فـرو ماند.

شکــفتن در گلــوی گل گره خورد



چـــرا نیـلوفـر آواز بـلـبل 

به پای میله های سـرد پیچیـد ؟

چــرا آواز غمگـین قنــاری

درونــ  سیـنه اش از درد پیــچید ؟



چــرا لبخـند گـل پرپر شد و ریخــت ؟

چــه شد آن آرزو هــای بــهاری ؟

چــرا در پشت میـله خط خطی شـد 

صدای صاف آواز قــناری ؟



چـــرا لـای کتابـی ؛ خشـک کردند

برای یادگــاری پیچکی را؟

بــه دفــتر هـای خود ســنجاق کردند 

پـر پروانه و سـنجاقـــکی را ؟



خــدا پـر داد تـا پــرواز بـاشد 

گـلــویی داد تا آواز بــاشد

خــدا میخواست باغ آســمان هــا

بــه روی ما همیشـه باز باشد.



خدا بال و پر و پروازشان داد

ولی مردم درون خود خزیدند

هفتـــ  آسمان باز ساخت 

ولی مردم ؛ قفس آفریدند!!




   
✘مدیـر وبلاگـ ✘ ×کـامـنـت()  


    اند تحوالتــــــــــ منــــــ:)
چهارشنبه 19 آبان 1395 × 01:56 ب.ظ    
سلآمــــ

بعد از مدت ها تشریف آوردم

مرسی که اند احوالاتمو پرسیدیدن:/


هفته ی اینده 4 شنبه اش آزمون داریم بازم

برای همین شب و روز مون باید مشغول

خیلی سبز و کتاب کار و نمی دونم...

 هزار تا کوفت و زهرمار دیگه باشیم

عاری این است که دانش آموز میفرماید:

مدرسه خر است


و دیگر هیچ

بایـ فعلا


   
✘مدیـر وبلاگـ ✘ ×کـامـنـت()  


    تسلیم نخواهم شد
یکشنبه 9 آبان 1395 × 01:36 ب.ظ    

تسلیم نخواهم شد !


زندگی می کنم ...



برای رویاهایی که منتظرند به دست من واقعی شوند ...



من فرصتی برای بودن دارم،


پس ساکت نمی نشینم ....!!!



می گذارم همه بدانند که من 

با تمام توانایی ها و کاستی ها،

 شاهکار زندگی خود هستم ؛



کافی ست لحظات گذشته را رها کنم

 و برای ثانیه های آینده زندگی کنم ...!!!



چون رویاهایم آنجاست ،



و من فقط ؛ یک بار فرصت زندگی کردن را دارم ..




http://uupload.ir/files/gx62_07-6.jpg


   
✘مدیـر وبلاگـ ✘ ×کـامـنـت()  


    گرگ
یکشنبه 9 آبان 1395 × 01:35 ب.ظ    

گرگ ها را دوست دارم...

مغرور...

با تعصب...

بی رحم...

بی اعتماد...

بی اعتنا....

گرگها را دوست دارم....

حاضرند بمیرند ولی تن به قلاده نمیدهند.

گرگ باش تا محتاج نوازش نباشی 

گرگ یعنی ارتش تکنفره 

خوشا گرگ بودن و از گرسنگی مردن 

ولی تن به خفت قلاده ندادن 

شیرها ادعا میکنند سلطان جنگلند!


اما خنده ام میگیرد وقتی میبینم 

به دستور یه ادم در سیرک بالا و پایین می پرند!


ولی گرگ رام نمیشود...

گرگ برای کسی عوض نمیشود ...


همه میدانند بازی کردن با گرگ حکمش مرگ است.....




http://telegram.js7.ir/wp-content/uploads/2016/06/Wolf-beautiful-photos.jpg


   
✘مدیـر وبلاگـ ✘ ×کـامـنـت()  


    مدرسه ی خر-آزمون جان قاجار
چهارشنبه 28 مهر 1395 × 10:43 ب.ظ    
Image result for ‫اول شدم‬‎

سلآمـ ـ سلام

چطورید؟بدید؟مدارس بد میگذره؟

اومدم بگم مدرسه خر است

البته خر که چه عرض کنم

بیشعور کثافت عوضی

من بد بختم کارم شده فقط از این کلاس به اون کلاس رفتن:/

اخه زنگ تفریحا باید برم کلاس دوستام

زنگ درسا برگردم

خدایی پام درد گرفت اینقدر اومدم رفتم:/

بعدشم آزمون جان رو هم دادیم رتبه اول شدم

همین دیگه گفتم برم یه سری به وب بزنم

علان هم باید برم سر درس و بد بختیم

کاشکی مدرسه
زودتر تموم شه

برگریدم تابستون


عاخ تابستون کجای توبی من کوجای...

بای:/


   
✘مدیـر وبلاگـ ✘ ×کـامـنـت()  


    فردااااا
جمعه 23 مهر 1395 × 06:53 ب.ظ    

یه پاییز زردو

زمستون سردو☃

یه کلاس تنگو

یه درس مشنگو

غم جمعه عصرو

مشقا مونده رو دستو

یه دنیا سوالو⁉️

رو دستم گذاشتی

کتابی دروغو

تکالیف بوقو

یه درس عمیقو

یه هفته دریغو☹️

یه مغز مریضو

یه کوییز ریزو

یه دنیا محالو

تو سینم گذاشتی

تابستون کجایی؟دقیقا کجایی؟

کجایی تو بی من، تو بی من کجایی؟

تعطیلات کجایی؟دقیقا کجایی؟

کجایی تو بی من، تو بی من کجایی؟



   
✘مدیـر وبلاگـ ✘ ×کـامـنـت()  


    مهمونا مون+عمه جانم:
جمعه 9 مهر 1395 × 10:46 ق.ظ    

هایـ دوستان

امودم یه مطلبی بگویم و برم:)

اینکه عمه ام با 1دختر و یه پسرش از عراق اومده

و بچه های اون یکی عمه ام هم از سنندج اومدن پیشش.

هورااااااا!

بعد هر شب خونه عموهام میان.

خلاصه کلی خوش میگزره

همسن من نیسنتا ها

همه جونن. ولی خوب خیلی خوبه باز.

در  کل فقط یه خونواده هست از فامیلایی بابام

که همسن من توشه(دختر البته)

اونم بازیان پشنگ.

امشب اونا هم اومدنـــ

فامیل دور حساب میشن ولی

خوبه باز

به این دلیل من دیر دیر پست میزارم

اما سر میزنم روز ی 3 بار.

و اینکه عمه ام حالش خوب نیست براش دعا کنید مرسی.



   
✘مدیـر وبلاگـ ✘ ×کـامـنـت()  


    یه چیز مهم وب جدید و مهم روز اول مدرسه:)
شنبه 3 مهر 1395 × 01:20 ب.ظ    

سام علیک

روز اول مدرسه چطور بود؟

این خاطره من:

از ساعت 5 که بیدار بودم بعد پدر گرمی تا مدرسه هم رسوندنم.

 اول رفتم حیاط تا گروه مون(بهترین دوستام)
رو ببینم و همه جمع شدیم

 و اسم گروهو  مثل هر سال گذاشتم


اسمش:  ffb

اسم پارسال:فنی حرفه ای منحرفان

بعد هی دعا میکردیم بیفتیم یه کلاس


اسم من در لیست هر سه معلم بود!

ولی معاونمون منو فرستاد کلاس "ب"


ولی از شانس ما بیتا در لیست نبود

و با کلی تلاش بیتا رو در اون کلاس اوردیم.

یهو مامانم اومد و گفت تو در اون یکی کلاس باید باشی برو اونجا.

منم کلی اصرار که تو رو خدا همینجا باشم

ولی مامانم میگفت حتما بایدبری اونجا

مدیر جان هم میگفتن تو باید بری الفففف

بعد همه یکمی اشک ریختیم

اخه خدایی باورش سخت بود تمام سال ها هم کلاس و بهترین دوست بودیم

 بعدشم  من به سوی کلاس "الف" رفتم.


10 قدم  و نیم با کلاس دوستام فاصله داره(اینم شمردم دقیقه)


بعد دیدم فقط 4 نفر که پارسال دوست بودیم باهم اونجان



 اون دوستانم اصلا انگار نه  انگار که من کلاسشونم

 اصلا منو هم نمیشناختن


و من تنهاشدم ..

زنگ اول فوری رفتم کلاس دوستام و باهم رفتیم بیرون.


زنگ 2 و 3 هم همینطور ولی دو زنگ اخر اونا کار گروهی داشتنSmile

بعد دیدم همه گروها 5 نفره فقط گروه اونا 4 نفر

منو کم داشتن

میفهمی؟؟؟

اخیی چقدر امسال بد شد ها کلی برنامه داشتم مثلا

5 سال بهترین دوستام ( سارینا -بیتا -اسرا  و مسلمه )

با هام بودن ولی امسال نععععع

ای خداااااا

فعلا بای دوستان:(




✘مدیـر وبلاگـ ✘ ×کـامـنـت()  


    فردا صبح ساعت7 و نیم ویییییییییییی
جمعه 2 مهر 1395 × 10:31 ب.ظ    
الان ساعت 10 و30 شبه

فردا مدارس و بد بختی شروع میشن

امشب از شدت هیجان خوابیم نمیبره احتمالا

خدایی مدرسه فقط همین هفته اولش قشنگه

 بقشم بد بختیه

حالا فقط با دوستام یه کلاس باشیم

دیگه عالی میشه



عکس پایین:

به زودی در سراسر کشور:/



این کلیپ هم  جهت خندهـــ

یه آدم راستگو و عاقل:



[http://www.aparat.com/v/k8szA]






   
✘مدیـر وبلاگـ ✘ ×کـامـنـت()  


 صفحه هــا: 1 2 3 4